تبليغاتX
این خانه سیاه است

 

استادي داشتيم بهش مي گفتيم اخلاق! (اسمش يادم نيست)، كلاسش هم آخرين جلسه بود و تا شب طول مي كشيد. يادم نمياد تو هيچ كلاسي بيشتر از كلاس اون خنديده باشيم، به خصوص واسه مثل كشيدناش؛ چون بچه ها هيچ وقت نميذاشتن آخر مثالش رو، جمع و جور كنه.

داشت تدريس مي كرد و تو  كل كلاس حتي يه نفر هم به حرفاش گوش نمي داد.

وسط حرفاش بود كه گفت: «مثلا فرض كنيم آقايي داره از كنار رودخونه رد ميشه كه يه دفعه صداي خانومي رو ميشنوه كه فرياد مي زنه كمك! كمك! »

يه دفعه همهمه هاي كلاس ساكت شد!

استاد ادامه داد: «حالا به نظر شما اخلاق حكم مي كنه جون اون خانومي كه داره غرق ميشه رو نجات بدين يا از دست زدن به نامحرم و گناه كردن خودداري كنين؟»

يكي از بچه ها فورا گفت: «استاد سرده هوا، وقت شنا نيست»

استاد گفت: «گرمش كنيد خوب»

يكي ديگه از بچه ها گفت: «استاد، خانوما تو رودخونه شنا نمي كنن»

استاد گفت: «گفتم كه فرض بگيرين»

همه فرض هاشون رو گرفتن!

صدايي از اون پشت آروم گفت: «اينجور كه معلومه خانومه لخته چون ماجرا گناه هم داره»

استاد كه حوصلش سر رفته بود گفت: «آره لخته، حالا جواب ميدين يا نه؟»

يكي ديگه گفت: «استاد اگه شما خودتون جاي ما بودين چيكار مي كردين؟»

استاد با لبخندي پيروزمندانه گفت: «آهان، اينجا اخلاق حكم مي كنه كه بايد بريم جون اون خانومه رو نجات بديم.»

يكي ديگه گفت: «استاد، فرض كنين خانومه رو از آب بيرون آورديم ولي نفس نمي كشيد اونوقت چيكار بايد بكنيم؟»

استاد دستي به ريشش كشيد و گفت: «اونوقت ديگه بايد زنگ بزنين اورژانس بياد»

بچه ها گفتن: «نه تو رو خدا استاد، تا اورژانس برسه مي ميره»

استاد يكم تو صندليش جابجا شد و به آرامي و با كمي خجالت گفت: «خوووب، اخلاق مي گه برين بهش تنفس مصنوعي بدين»

و و اسه اين كه بحث رو تموم شده تلقي كنه عينكش رو برداشت و گذاشت رو ميز، كمي چشماشو ماليد و چشماشو بست.

ولي يكي از بچه ها ادامه داد: «آخه استاد ديگه هوا تاريك شده، خانومه هم كنار رودخونه تنهاست، اخلاق چي ميگه؟»

استاد همونجوري كه سرشو به پشت صندلي تكيه داده بود و از دست بي جنبگي بچه ها كلافه شده بود بدون اينكه چشاشو باز كنه شونه اي بالا انداخت و گفت: «اخلاق ميگه برو برسونش خونه، به من چه؟! شماها هم، همه از رودخونه بياين بيرون، واسه امروز ديگه بسه»

همه دانشجوها زدن زير خنده.

صداي خنده ناگهاني بچه ها رشته افكار استاد رو پاره كرد و چشماش رو باز كرد ولي يهو با چشمايي باز و گرد شده از تعجب گفت: «استغفرا.. اين چرا لخته هنوز؟!»

اين دفعه ديگه كلاس منفجر شد!!!

 

پاورقي :  هر كه با دانشجو جماعت درافتاد ور افتاد!

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/09/21ساعت 15:58 توسط آردم |


 

آيا مي دانيد در دنيا چقدر آدم خوشبخت و راضي وجود دارد و اين ها چه خيل عظيمي را تشكيل ميدهند؟

به خود زندگي نگاه كنيد: وقاحت و پررويي آدم هاي قوي يك طرف و ناداني و حماقت آدم هاي ضعيف هم طرف ديگه ست. دور و بر ما را فقر، فلاكت، بدبختي،فساد، دروغ، فريب، خيانت و ديگه چي بگم ... فرا گرفته و با اين همه آرامش و نظم بر تمام خانه ها و كوچه ها و خيابان ها سايه افكنده است. از ميان جمعيت ميليوني يك شهر كسي پيدا نمي شود كه به وضع موجود راضي نشده باشد. با خيل عظيمي از مردمي طرف هستيم كه هر روز سر كار مي روند، به خانه مي آيند، غذا مي خورند، مي خوابند، بيدار مي شوند، ازدواج
مي كنند، بچه دار مي شوند، پير مي شوند، مي ميرند، مرده هاي خود را دفن مي كنند و در روزمرگي زندگي غرق مي شوند؛ با اين همه همچنان خود را خوشبخت مي پندارند!

اما دور و بر ما كساني كه رنج مي برند كم نيستند، اما نه آن ها را مي بينيم و نه صدايشان را مي شنويم و نه تلاشي براي ديدنشان مي كنيم، فقط مي دانيم وجود دارند.

ظاهرا آدم هاي خوشبخت به اين دليل از زندگي خود احساس رضايت مي كنند كه آدم هاي بدبخت در سكوت رنج هاي خود را تحمل مي كنند و اگر اين سكوت نبود خوشبختي هم امكان پذير نبود.

بايد پشت سر هر آدم خوشبخت كسي را گماشت كه مدام به او بگوید هر چقدر هم خوشبخت باشي روزي زندگي چنگال شومش را بهت نشان ميدهد و بالاخره بدبختي (در ساده ترين شكل اون بيماري و پيري و در اشكال پيشرفته فقر و فلاكت) بهت غلبه پيدا مي كند و هيچ كس هم باخبر نخواهد شد.

وقتي به اين چيزها فكر مي كنم زندگي در شهر و در ميان آدم ها تحمل ناپذير مي شود. نظم و آرامش و سكوتي كه بر كوچه ها و خيابان ها سايه افكنده دارد خفه ام مي كند. الان ديگر براي من چيزي غم انگيزتر از ديدن افراد خوشبخت نيست!

 

پاورقي : بدبختي اينجاس احساس مي كنم خودمم از زندگيم راضي ام.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت 18:34 توسط آردم |


 

فحش و فحاشي امروزه به عنوان بخش مهمي از مكالمه هاي روزمره افراد جامعه، تاثير مستقيمي بر روي فرهنگ جامعه دارد.

فحش ها خودشان كلا به دو دسته ركيك و ناركيك تقسيم مي شوند، اما چون اينجانب اصلا اطلاعي در مورد فحش هاي ركيك ندارم تنها به مبحث فحش هاي ناركيك بسنده
مي كنيم!

 

1 – چه كساني فحاشي مي كنند؟

افرادي كه فحش مي دهند از سه حال خارج نيستند:

الف – كساني كه بد دهن هستند.

ب – كساني كه ضعيف هستند.

ج – كساني كه طرف مقابلشان ضعيف است.

 

2 – چرا فحش مي دهند؟

الف – فحش بخشي از زبان محاوره اي شان شده و بدون آن منظور فرد به طرف مقابل القا نمي شود.

ب – زورشان به طرف مقابل نمي رسد.

ج – براي محافظت از طرف مقابل، تا قضيه با همان چند فحش فيصله پيدا كند و كار به مرحله لت و پار كردن نكشد.

 

3 – چه كساني فحش مي شنوند؟

كساني كه فحش مي شنوند شامل دو دسته اند:

الف – كساني كه ضعيف هستند.

ب – كساني كه مستحق فحش شنيدن اند.

 

4 – چرا فحش مي شنوند؟

الف – شخص در موضع ضعف قرار گرفته است و زورش به طرف مقابل نمي رسد.

ب – شخص بايد فحش بشنود تا مگر آدم شود.

 

استثنائات:

گاهي فحش ها بر اساس شرايط زماني و مكاني همچون شخص ادا كننده فحش، حالت چهره، حالت بيان، غلظت كلمه ادا شده، كشيدگي كلمات، موقعيت، نوع هجا و ... داراي بار عاطفي و اثرات مادي و معنوي متفاوتي روي شنونده است!

به عنوان مثال ممكن است در شرايطي خاص، كسي به شما بگويد "تو چقد خري!" و شما دكوراسيون و پوزيشن طرف مقابل را اصلاح كنيد!!

ولي در شرايطي ديگر فردي ديگر (يا حتي خود همان فرد) به شما بگويد "تو چقد خري!"  و شما بخندي و بپري طرف مقابل را ماچ كني!!!

چون آموزش شيوه نشان دادن عكس العمل بر اساس شرايط زماني و مكاني در مقابل فحش ها كار پيچيده اي است و نياز به دقت فراوان دارد و عكس العمل نامناسب مستوجب فاجعه خواهد بود بنابراين ذكر اين مقال در اين مجال اندك نمي گنجد، لذا از آن صرف نظر مي شود؛ شما به همان چهار بخش پيشين مبادرت ورزيد.

 

پاورقي 1 : بهترين فحش فحشي است كه ادا نشود. (حضرت آردم عليه السلام)

پاورقي 2 : هر كي فحش بلده بسم ا...

پاورقي 3 : هر چي گفتي آينه

پاورقي 4 : شهروند گرامي تا كتك هست فحش چرا؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 10:1 توسط آردم |


 

يه جك: پليس دو نفرو گرفته بود داشت مي برد، نفر سومي اومد دستشو انداخت دور گردن اون دو نفر، هي داد مي زد ما سه نفرو كجا ميبرين، ما سه نفرو كجا ميبرين؟

 

همه مي دانيم كه انسان هميشه سعي داشته حرف خود را بر كرسي بنشاند و عقيده خود را بر ديگران تحميل كند.

اين طرز تفكر در بين خود افراد جامعه نيز نمود خيلي واضح و آشكاري دارد، به طوري كه اگر نتوانيم عقيده خود را بر كرسي بنشانيم حتما بايد دماغ مبارك را آن قدر در كاري كه به ما مربوط نيست دراز كنيم كه شبيه پينوكيو شويم. مطمئن باشيد رنگ دمپايي مادر بزرگ همسايه دوستم ربطي به اينجانب ندارد، نمي دانم چرا بعضي ها فكر مي كنند دارد!

از همين رو بعضی وقت ها دلم می خواهد برعکس کاری که دیگران پیشنهاد می کنند را انجام دهم، حتي اگر به ضررم باشد؛ چون همواره عقيده دارم انسان آزاد است و بايد آزادانه زندگي كند؛ و هیچ انسانی نسبت به انسان دیگر آن ‌قدر برتری ندارد تا مجاز باشد حدود آزادی او را تعیین کند و قطعاً کثرت نیز،‌ چنین اعتباری را برای کسی فراهم نخواهد کرد.

(اينجورياس كه من حتي جامعه دموكراسي رو هم قبول ندارم!)

 

پاورقي 1 : كسي مي دونه اين پري لعنتي مهربون كجاس كه يه فرصت ديگه به پينوكيو بده؟

پاورقي 2 : اينجا همگان آزادند هر گونه كه دلشان ميخواهد پا روي دم اينجانب بگذارند.

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 10:18 توسط آردم |


 

سعي در به دست آوردن دل وحشي داريم،

و اين خطاست.

سپس سعي در پايبند كردنش مي نماييم،

اين هم خطاي بزرگ تر.

ماندني نيست اين پرنده،

پرواز خواهد كرد،

بيهوده مكوش.

دل وحشي؛

مخاطرات سفر را به امنيت قفس،

ارزن ناچيز آزادي را به گندم درشت اسارت،

و چنگال تيز باز شكاري را به آغوش مهربان دست هايت ترجيح مي دهد.

اين پرنده وحشي را لحظه اي از قفس چشم هايت بيرون بياور،

تپش قلبش را در دست هايت به وضوح خواهي شنيد،

و تقلاي شديد روحش را،

گريز سريعش را نبايد به دل بگيري،

مال تو نيست.

تنها مي تواني پروازش را به خاطر بسپاري.

بي گمان زيباست آزادي،

.

.

.

و تو هنوز در اين فكري كه جز مهرباني كار ديگري نكرده اي، چرا گريخت؟

كار دل است ديگر،

منطق نمي شناسد!

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 11:4 توسط آردم |


 

يكي از دوستهاي من، آدم فوق العاده جالبي است، او يك تئوريسين است و پايه گذار اسلام آسان!

هميشه در حال نقشه كشيدن است، چون به هيچ كدام از نقشه هاي دنيا اعتماد ندارد!

جالب اين جاست كه او خودش را يك آمريكايي الاصل مي داند و تكيه كلام او هميشه اين است كه: «كشور من ايالات متحده، خاك ايران را به توبره خواهد كشيد!»

حرف هاي او بيشتر جنبه شوخي دارد و اين شوخي هاي او نيز حد و مرز نمي شناسد.

يك روز با رفقا دور هم نشسته بوديم و در مورد كساني بحث مي كرديم كه ادعاي امام زمان بودن كرده بودند، اين دوست ما بحث را جمع بندي كرد و يك تئوري ارائه داد كه باعث شد تا يك ساعت بخنديديم.

تئوري او اين بود كه: تا وقتي امام زمان شما (قبلا گفتم او خودش را ايراني فرض
نمي كند) زنده است هر از چند گاهي كسي ادعاي امام زمان بودن خواهد كرد و  عده اي از شما ايراني هاي احمق هم حرف هايش را باور خواهيد كرد و دنبال حرف هايش راه خواهيد افتاد، من به سازمان جاسوسي كشورم (
CIA) طرحي پيشنهاد مي دهم كه در آن گروهي به نام X تشكيل دهد و آن را با پيشرفته ترين سلاح ها تجهيز كند كه وظيفه آن دستگيري اين منجي آخر الزمان باشد تا او را شهيد كنيم كه خيال شما ايراني ها راحت شود.

 

پاورقي : بنا به گزارشات واصله اين دوست عزيز قبل از آمريكايي شدن خودش را فرانسوي الاصل مي دانست!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 12:0 توسط آردم |


مسلم آردم
سن 27 سال
لیسانس ریاضی
شغل دبیر

استفاده از مطالب این
وبلاگ بـدون درج منبـع
مجاز می باشد
کپـی رایـت مال فـقیــر
بیچاره هاست


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

هنر کاغذ و تا
احمدی نژاد به روایت طنز
داستان رویت دختر 100% ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري
توصیه های مدیر سایتهای پارسیک و بلاگفا برای وبلاگها
خاطرات جالب آدم و حوا
ادبیات فولکلوریک آذربایجان
به بهانه انتخابات
مصاحبه با فرزند پروفسور حسابی
بیضی و دایره
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد"شعر"
پيوندهاي روزانه


Archives & Latest Posts

88/09/01 - 88/09/30

88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/07/01 - 86/07/30

********
Links

نقطه صفر"عزیزترین دوستم"
نگاهی دیگر"دوست عزیزم"
بعد از ظهر سگی
تاتوره خانم
نرگس وفادار
خلیل جوادی طنز نویس
خانم مدیر من "ملک محمد"
وکیل مدافع شیطان
حرف های پا منقلی
پاتوغ خانا
"مرا می شنوی"ملیکا
یادداشتهای یک وبلاگر
توسکا
"آموزگار" اصغر آمالی




JavaScript Codes